❤ زندگی ❤
تاريخ : پنجشنبه 14 دی 1391 | 14:18 | نویسنده : مامان بهناز

 

 

1PSF-208173 - Baby Boy Buggy Foil Balloon

تو گلی هستی از باغ بهشت

بیا در آغوشم تا برایت بگویم از عشق

تو را در میان آغوش خویش میفشارم

و با تمام وجود به تو ابراز میکنم عشقم را

عزیزم این وبلاگ رو برات درست کردم تا بنویسم برات هر چیزی که اتفاق می افته قبل از آمدنت و بعد از آمدنت تا هر وقتی که مامانت خواست بقیه اش رو ادامه بده خاله الهام خیلی دوستت داره .

و حالا اون موقع فرا رسیده که مامانی لحظه به لحظه با تو بودن رو برات به یادگار بزاره لحظه های شیرینی که فقط مامانی اونها رو حس میکنه .





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 13 اسفند 1391 | 13:59 | نویسنده : مامان بهناز

سلام سلام عسلکمماچ

پسر گلم سلام انشاالا که همیشه سالمو سر حال باشی.

چی بگم از این دو ماهی که انقدر برام سخت گذشت که حتی دوست ندارم بهش فکر کنم خیلی بد بود همش تو مطب دکترا بودم ولی خوب ارزششو داشت که پسرم حالش خوب شدو این مشکل شکر خدای مهربون برطرف شد و الان در خدمت گل پسر هستم تا وبشو به روز کنم.

خوب مامانی بریم سراغ شیرین کاریهات که دل همه رو بردی ماشاالا هزار ماشالا شیطنتات زیاد شده و کلی چیزای جدید یاد گرفتی برای مامانی دسدسی میکنی کاملا سینه خیز میری چهاردستو پا هم عقبی میری و رو به جلو میترسی که بری تا یه اهنگ میشنوی نینای میکنی و خودتو هی تکون میدی تا تو ماشین بابایی اهنگ میزاره میرقصی و عاشق اهنگ عمر گل لاله ای اگر مشغول هر کاری باشی تا صدای این اهنگو میشنوی شروع میکنی خودتو تند تند تکون میدی که ضعف میکنم برات با مامان دالی میکنی و سرتو از پهلو تکون میدی که یعنی دالی .عاشق این هستی که نگه دارمت تا تاتی تاتی کنی یکم ترسو تشریف داری تا بابایی یکم میبرتت بالا محکم لباسشو میکشی و خودتو میچسبونی بهش .

خیلی پسر گلی هستی وقتی شیر میخوری میزارمت تو جاتو خودت میخوابی مامانی رو اذیت نمیکنی پستونکم که خیلی وقته نمیخوری و این خیلی عالیه فقط نمیدونم گل پسر چرا دندون در نمیاره.

تو خونه تکونی هم مامانو اذیت نکردی البته خدا مادرمو برام نگه داره که خیلی کمکم کرد و ازش ممنونم.

اتفاق مهم دیگه ای که افتاد سالگرد ازدواج مامان بابا بود که خیلی خوب بودو با مامانم چهارتایی جشن گرفتیم و امیدوارم همیشه تا سالیان سال باهم خوش و خرم و با صحت کنار هم باشیم انشاالامژه

 یه سری عکس از گل پسری انداختم البته به سختی چون مامانی اجازه نمیدی.

وقتی رادین خونه مامانی رو بهم میریزه

این عکس برای زمانیه که رادینم مریض بود و ما طبق معمول خونه مامان گلم بودیم.

فدای گریه ات

وقتی رادینو رامیلا به پست هم میخورن خدا به داد ما برسه

قربونتون برم

رادین مامان اینطوری تو خونه تکونی کمکم کرده

وقتی رادین میره ددر خیلی خوشحاله

تو نفس منی

رادین وقتی از خواب پا میشی قیافه ات خیلی خنده داره که من عاشقشم انقدر بوست میکنم تا سیرشم.

جیجری زبون درازی میکنه





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 7 بهمن 1391 | 13:02 | نویسنده : مامان بهناز

سلام عزیز دلم

به خدا جیگرم خونه خیلی غصه میخورم وقتی جیگر گوشه ام و اینطوری میبینم ذزه ذره وجودم داره اب میشه خیلی روزهای سختیه برام.

بعد از چند روز بی اشتهایی و حالت تهوع هایی که داشتی دیگه شک کردم که برای دندونت باشه برای همین هم بردمت دکتر.وقتی شرح حالتو به دکتر گفتم تشخیصش این بود که ریفلاکس معده داری چون وقتی که وزنت کرد دید بعد از دو ماه وزنت اضافه که نشده کمم شده خلاصه  یه سونوی شکمی نوشت تا صد در صد مشخص بشه.

فردا شبش با بابا رفتیم سونو بدی انقدر از دستگاه و ژلی که دکتر میزد ترسیده بودی که نگو خیلی گریه میکردی که منم گریه ام گرفت و حالم دیگه داشت بهم میخورد بالاخره مشخص شد که همون ریفلاکس لعنتیه.

رفتیم پیش دکتر و دارو بهت داد گفت فعلا تا چهار ماه باید بخوره تا ببینیم چی میشه خلاصه این که مامان جونم خیلی ناراحتم از این که این همه دارو باید بخوری پسرم اخه نفس مامان به این کوچولویی باید اینهمه دارو بخوره الهی من بمیرم که تو اینطوری شدی.

فقط و فقط از خدای مهربون میخوام که هرچه سریعتر حال پسرم خوب بشه آخه نفسم خیلی هم بد دارو میخوری حالا کو تا چهار ماه دیگه که من نصف جون میشم تا همین الانشم این غصه ابم کرده که همه اینها فدای سرت فقط دعام اینه که زود خوب بشی و اشتهات باز بشه اخه هیچی نمیخوری که این مسئله خیلی عذابم میده.

به امید شفای همه نی نی ها و نی نی خودمناراحت





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 3 بهمن 1391 | 15:26 | نویسنده : مامان بهناز

ماچسلام مامانی انشالا که همیشه سلامت باشی 

چی بگم از این روزا که برای پسرم خیلی سخت میگذره اخه نفس مامان میخواد دندون در بیاره و ظاهرا از این بچه هایی هست که به سختی دندون در میاره افسوس

هر چیزی که بهت میدم نمیخوری میوه اصلا دوست نداری تا یکم موز یا سیب بهت میدم میخوای بالا بیاری اب میوه هم که اصلا نمیخوری فقط و فقط تنها چیزی که دوست داری شیر خودمه تا میام سوپ یا فرنی بهت بدم گریه میکنی و لباسم و میکشی و خودت و میچسبونی بهم و با گریه مه مه مه میکنی گریهگریهتا بهت شیر بدم خیلی بهانه میگیری و امان از این قطره اهن که با هر دوزو کلک هم که بهت میدم ٥دقیقه بعد همه رو بالا میاری خلاصه خیلی روزهای سختیه امیدوارم زود این مروارید با ارزش دربیادو پسرم راحت بشه.

رادین مامان الان کاملا سینه خیز یه طرفه میری و وقتی میزارم که بشینی خودت تعادلتو نگه میداری و میشینی ولی خیلی علاقه داری که سرپا وایسی تا میزارمت که بشینی زور میزنی و خودت و سیخ نگه میداری تا سر پا نگه دارمت.خیلی به وسایل دور و برت کنجکاوی میکنی که این طبیعیه همه جا دور میچرخی و دنبال تلفن و کنترل و موبایل و اینجور چیزهایی اصلا به اسباب بازیهات علاقه نشون نمیدی.

رادینم قشنگ بهم ماما میگی و صدام میزنی وقتی از کنارت رد میشم میرم تو اتاق یا اشپزخونه و بهت محل نمیدم با عصبانیت و صدای بلند ماماماما میکنی و وقتی میام پیشت میخندی و دست و پا میزنی تا بقلت کنم بغلکه من عاشق این کاراتم.

وقتی بابا از سر کار بر میگرده بی نهایت ذوق میکنی و انقدر گریه میکنی که اجازه نمیدی بابا دستاش و بشوره تا بقلت بگیره و وقتی بابا میخواد یکم استراحت کنه انقدر بابا بابا میکنی که اجازه نمیدی بابا استراحت کنه و مجبورش میکنی باهات بازی کنه.شدیدا عاشق این هستی که بابا با توپت بازی کنه و تو هم نگاش کنی وقتی بابا توپتو میزنه تو دیوار انقدر میخندی که نفست میگیره و از خنده ریسه میریخندهخندهخیلی وروجکی.

خلاصه این که گل پسرم ٨ ماهگیت هم به سلامتی تموم شد و کلی چیزای جدید یاد گرفتی و با بابایی یه جشن کوشولوی سه نفره گرفتیم.

خدایا برای تمامیه این نعمتهایی که به من دادی تو را شکر میکنم

قربون اون ژستت

فدای قد و بالات

قربون لبات

جیجرشو

پسرم دیگه خسته شدهماچ

مامان فدای تو





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 27 دی 1391 | 14:43 | نویسنده : مامان بهناز

 

وقتی پسرم خوابه منم پروانه میشم دورش میچرخم .

لالا لالا گل چایی

تو نی نی خوشگل مایی

چه شیرینی!عزیز من

مگه قندو مربایی

به زنبور عسل گفتم

نیاد اینجا گلم خوابه

اگه ویز ویز کنه یک وقت

گلم راحت نمی خوابه





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 27 دی 1391 | 13:56 | نویسنده : مامان بهناز

خوب مامان جون اینم یه سری از عکسهات بود که برات گذاشتم میدونم دیره ولی جیگرم مامانو به خاطر کوتاهی و تنبلیش ببخش واقعا وقت نمیکنم خیلی دوست دارم .قلبقلبلبخند 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 27 دی 1391 | 13:45 | نویسنده : مامان بهناز

پسر گلم محرم امسال یعنی سوم اذر روز جهانی علی اصغر(ع) درست شش ماهه بودی که با هم رفتیم مصلی مراسم شیرخوارگان حسینی خیلی لذت بخش بود.





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد

0.057743072509766